خداحافظ کبوترهای چاهی
ازآن بالا به این پایین نگاهی-
-نمی کردید و هِی دور از من و دور-
-شدید و گم شدیم اندر سیاهی
و من سر در هوا در جستجویم
...که بردارد زمین از سر کلاهی
و در بیراهه های کور ذهن است
که پیدا میشود از عشق راهی:
درون سینه های غم پرست است
که عشقی می دمد در آتش آهی
که آتش می زند در دفتر عمر
که می سوزند کاغذهای کاهی
آخرین دیدار با بچه های کانون ادبی در سال 87
اسفند 87
نوشته شده توسط مهران در ساعت | لینک
|
این غزل نیمه کارست. اما از اونجایی که کامل بشو نیست! میگذارمش:
حالم خراب و حال تو از من خراب تر
چشمی براه و دیگری از خون و آب تر
گاهی میان فاصله ها جلوه می کنی
من می روم و هرچه جلوتر، سرابتر
دیشب تمام حادثه را نقش می زدم
خطی ز یاد روی تو نقش بر آب تر
اما سطور دفتر شعرم فصیح ماند!
پالوده شد از آب و شد از شعر ناب، تر
نوشته شده توسط مهران در ساعت | لینک
|