می خواستم بگویم: وقتی که تو نبودی
باران دوباره آمد. بی روح...کج...عمودی...
آمد. ملوس، زیبا، خندان، عزیز...اما
میرفت آدمیزاد، تنها، مریض، دودی!
می خواستم بگویم: آدم اگر همین است
دیوانه بوده شیطان، کرده به او حسودی
بودیّ و ما نبودیم...هستیم...پس کجایی؟ *
گلدسته ها پلاسید. گنبد به این کبودی؟!!
عریان نبود اینقدر، شب ها و روزهایم
می ماند اگر بدونت از عشق تار و پودی
"در خواب دوش پیری در کوی عشق دیدم"
گفتا: فلانی آمد...اما تو خواب بودی!
* اشاره است به «یکی بود، یکی نبود»
م/ک - فروردین ۸۹
تابستان ها
خورشید هم به عدالت نمی تابد!
ستون هایش را
روی ترازوی بچه ها می گذارد
و قطره های سرد را
روی پیشانی من
م/ک - فروردین ۸۹
ناگفته های بین تو و ما، غزل شدند
غمواژه های «شاید» و «اما»، غزل شدند
از کوچه های سردِ محل، شاعری گذشت...
بوی دهان و هُرمِ نفس ها، غزل شدند
دیگر برای فتح غزل، وزن و واژه نیست
برگِ سپید و آبیِ خط ها، غزل شدند
آواره های دفتر شعرم، دم سحر
-جایی میانِ امشب و فردا- غزل شدند
بگذار سر به «سینه ی من» تا که بشنوی.
-اندوه و اشتیاق من آنجا غزل شدند-
م-ک / تاریخ ندارد