ناگفته های بین تو و ما، غزل شدند
غمواژه های «شاید» و «اما»، غزل شدند
از کوچه های سردِ محل، شاعری گذشت...
بوی دهان و هُرمِ نفس ها، غزل شدند
دیگر برای فتح غزل، وزن و واژه نیست
برگِ سپید و آبیِ خط ها، غزل شدند
آواره های دفتر شعرم، دم سحر
-جایی میانِ امشب و فردا- غزل شدند
بگذار سر به «سینه ی من» تا که بشنوی.
-اندوه و اشتیاق من آنجا غزل شدند-
م-ک / تاریخ ندارد
نوشته شده توسط مهران در ساعت | لینک
|