( ای بیت نخستین! پی تکمیل تو باشم...)
تو تازه بهاریّ و به شوق تو زمستان -
- را منتظر لحظه ی تحویل تو باشم
یک لحظه ی کوتاه ، تو سر میرسی از راه
یک هفته ولی یکسره تعطیل تو باشم
با خنده لبی بر لب سرخ تو گذارم
کمتر مگر از پسته و آجیل تو باشم؟
او دست به دست تو رود تا ته بازار
ای کاش که من دسته ی زنبیل تو باشم!
گلدان منُ و باغ منُ و سرو منی تو
فرغون توُ و خاک توُ و بیل تو باشم
یک عمر دویدم، وَ به جایی نرسیدم
عمریست که من روی تِرِدمیل تو باشم...
از خدمتِ در مدرسه ی عقل معافم
ای عشق ! که مشغول به تحصیل تو باشم
م-ک / بهمن 92
برچسبها: طنز
نوشته شده توسط مهران در ساعت | لینک
|