1- مرا عهدی ست با جانان: که تا جان در بدن دارم
هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم
2- صفای خلوت خاطر از آن شمع چِگِل جویم
فروغ چشم و نور دل ، از آن ماه خُتن دارم
3- به کام و آرزوی دل، چو دارم خلوتی حاصل
چه فکر از خُبث بدگویان میان انجمن دارم؟
4- مرا در خانه سروی هست، کاندر سایه ی قدش
فراغ از سرو بستانیّ و شمشاد چمن دارم
5- گرَم صد لشکر از خوبان به قصد دل کمین سازند
بحمداللهُ والمِنّه ، بتی لشکرشکن دارم
6- سزد کز خاتم لعلش ، زنم لاف سلیمانی
چو اسم اعظمم باشد چه باک از اهرمن دارم؟
7- الا ای پیر فرزانه! مکن عیبم ز میخانه
که من در ترک پیمانه دلی پیمان شکن دارم
8- خدا را ای رقیب امشب زمانی دیده بر هم نه
که من با لعل خاموشش نهانی صد سخن دارم
9- چو در گلزار اقبالش خرامانم بحمدالله
نه میل لاله و نسرین، نه برگ نسترن دارم
10- به رندی شهره شد حافظ میان همدمان لیکن
چه غم دارم که در عالم، قوام الدین حسن دارم
0- یکی از غزل هایی ست که حافظ شیرازی در جوانی و در اوج کامرانی و خوشدلی برای همسر و یار باوفایش سروده.
ازدواج حافظ باید حدوداً در سال 745 ق بوده باشد،
روزگاری که او ، جوانی 27- 28 ساله است.
همسر او در سنین جوانی (۱۴ سالگی) به عقد حافظ درمی آید:
چو لاله در قدحم ریز ساقیا می و مشک
که نقش خال نگارم نمی رود ز ضمیر
می دوساله و محبوب چارده ساله
همین بس است مرا صحبت صغیر و کبیر
این زمان اوج کام کاری و خوش دلی رند شیراز است زیرا که شاهی آزاداندیش و سخاوتمند و ادب دوست بر سر کار است و به اشاره ی او وزیرش، حاجی قوام از هیچ گونه کمکی به حافظ دریغ ندارد.
برخی هم گفته اند که این قوام الدین حسن (که در آخرین بیت به نامش اشاره شده) ، جد اعلای صدرالدین محمد بن ابراهیم قوامی شیرازی ، معروف به ملاصدرا (فیلسوف بزرگ دوره صفوی) ست.
بیت اول و وزن غزل ، بسیار شبیه به یکی از غزل های مولاناست :
"مرا عهدی ست با شادی که شادی آن من باشد"
2- چِگِل = نام شهری در ترکستان که مردم اش به زیبایی معروف بودند.
3- خُبث = دشمنی
5- حافظ در غزل دیگری گفته:
قوّت بازوی پرهیز به خوبان مفروش
کاندرین خیل حصاری به سواری گیرند
8- رقیب = یکی از معانی "رقیب" نگهبان و پرده دار حرم است.
9- برگ، هم به معنی برگ ، هم به معنی قصد و نیت