1-دلی که غیب نمای است و جام جم دارد
ز خاتمی که دمی گم شود چه غم دارد؟
2-به خطّ و خال گدایان مده خزینه دل
به دست شاهوَشی ده که محترم دارد
3-نه هر درخت تحمل کند جفای خزان
غلام همّت سروم که این قدم دارد
4-رسید موسم آن کز طرب چو نرگسِ مست
نهد به پای قدح هر که شش درم دارد
5-زر از بهای می اکنون چو گل دریغ مدار
که عقلِ کل به صدت عیب متهم دارد
6-ز سِرّ غیب کس آگاه نیست، قصه مخوان
کدام محرم دل ره در این حرم دارد؟
7-دلم که لاف تجرّد زدی کنون صد شغل
به بوی زلف تو با باد صبحدم دارد
8-مراد دل ز که پرسم که نیست دلداری
که جلوه ی نظر و شیوه ی کرم دارد
9- ز جِیبِ خرقه ی حافظ چه طرف بتوان بست؟
که ما صمد طلبیدیم و او صنم دارد...
1-جام جم = جام جمشید
جمشید انسان آرمانی اساطیر ایرانی است. انسان آرمانی در اسطوره های ایرانی علاوه بر فضائل اخلاقی و دانش، مقام پادشاهی هم دارد. بسیاری از شخصیت های اسطوره ای از یک نمونه حقیقی و مشخص تاریخی پرورده شده اند. جمشید هم احتمالا ریشه در نمونه واقعی خودش ، یعنی کوروش دارد.
جمشید و اسکندر که دو پادشاه رقیب ایرانی و یونانی دوران باستان بوده اند ، در ادبیات عرفانی ایرانی و اسلامی در نقش جستجوگران و سالکان حقیقت بازی میکنند. جمشید در اوج قدرت و جهانگیری خود ناگهان به فانی بودن و ناچیزی خودش پی میبرد. اسکندر در طمع آب حیات همراه خضر نبی میشود و ...
جام جم و آیینه سکندر ، هم به همین ترتیب ابزار غیب نمایی و حقیقت یابی این دو هستند.
گویند که اسکندر آینه ی بزرگی نزدیک دریا نصب کرده بود که تردد کشتی ها و .... را از دور در آن ببیند. همین اتفاق تاریخی و شی ملموس نماد غیب نمایی و دوراندیشی شده. جام جم و آیینه ی سکندر ، نماد دل انسان شده اند که محل نقشبندی صورت ها و انوار حقیقت است.
آیینه ی سکندر ، جام می است بنگر/تا بر تو عرضه دارد احوال ملک دارا
ز خاتمی که دمی گم شود=اشاره به داستانی منسوب به سلیمان نبی است که نگین پادشاهی اش مدتی گم میشود و به دست اهریمنی می افتد، اما سلیمان که حقیقت پادشاهی خود را میدانست و برخلاف مردم میدانست که مقام پادشاهی اش وابسته به صورت ظاهری و خاتم سلیمانی نیست، غصه دار نشد...
2- خط و خال = زیبایی های ظاهری
گدایان = یعنی هرچیزی غیر از خداوند
"یا ایهاالناس انتم الفقرا الی الله و هو الغنی الحمید..."
خزینه ی دل= تمام موجودیت انسان
معنی بیت اینکه: همانطور که هیچکس تمام ثروت و دارایی خود را به فقیر و مسکین نمیبخشد ، تو هم تمام موجودیت و دارایی خزانه دلت را مصروف هرکسی غیر از خدا -که فقرا و گدایان حقیقیت هستند - نکن.
4- گل نرگس که مثل چشمی در میان گلها باز شده، شش گلبرگ دارد و گلی هم شبیه به قدح در میان، انگار که نرگس این شش درهم را که همه دارایی اش هم هست، در وقت بهار خرج کرده و سرتاپا نگاه و تماشا شده به گلها که مظهر زیبایی اند.
5- چو گل گر خرده ای داری ، خدا را صرف عشرت کن
که قارون را غلط ها داد ، سودای زراندوزی
7- تَجرُّد= پاک از ماده بودن
تجرد یک اصطلاح متدوال فلسفی است. مجرد یعنی جانی که جفت و قرین با مادیت و جسمانیت نیست. و از منزل های عارفان این است که وجود خود را رها از کالبد تن و بدون اشتغال جسمانی ادراک کنند.
حافظ میگوید من که لاف تجرد میزدم حالا به بوی زلف تو (یعنی تجلی حق در آیینه کثرت خلق) صد اشتغال به جلوه های زیبای طبیعت دارم.
9-خرقه = نماد منیت و خودخواهی است در شعر حافظ