1- طالع اگر مدد دهد، دامنش آورم به کف
گر بِکشم زهی طرب، ور بکُشَد زهی شرف
2- طرف کرم ز کس نبست این دل پر امید من
گر چه سخن همیبرد قصه ی من به هر طرف
3- از خم ابروی توام هیچ گشایشی نشد
وه که در این خیال کج عمر عزیز شد تلف
4-ابروی دوست کی شود دستکش خیال من؟
کس نزدهست از این کمان تیر مراد بر هدف
5-چند به ناز پرورم مهر بتان سنگدل؟
یاد پدر نمیکنند این پسران ناخلف
6- من به خیال زاهدی گوشهنشین و طرفه آنک
مغبچهای ز هر طرف، میزندم به چنگ و دف
7-بی خبرند زاهدان نقش بخوان و لاتقل
مست ریاست محتسب باده بده و لاتخف
8- صوفی شهر بین که چون لقمه ی شبهه میخورد!
پاردُمش دراز باد آن حَیَوان خوش علف
9-حافظ اگر قدم زنی در ره خاندان به صدق
بدرقه ی رهت شود همت شحنه ی نجف
0-در بعضی نسخه ها این بیت هم اضافه بر ابیات بالا هست که:
من به کدام دلخوشی مِی خورم و طرب کنم؟
کز پس و پیش خاطرم لشکر غم کشیده صف
1- سوالی که از خواندن این اولین بیت به ذهن میرسد اینکه :
اگر بخت یاری کند دامن "چه کسی" به کف خواهد آمد؟"
که اگر بدست آید شادمانی است و اگر در این راه جان از دست برود ، شرف است؟
2- طرف بستن=نفع و فایده برداشتن
همین بیت دوم بیان کننده روح و مضمون این غزل است. بیت های این غزل ، اصناف و مرام هایی که پیرامون حافظ موجود بوده را یادآوری میکنند
و حافظ از تک تک آن ها به دلایلی ابراز ناامیدی و بی علاقگی میکند .
3- ناامیدی از سلوک فردی خودش بدون اینکه دستگیری سالک به منزل رسیده ای گره گشای کارش باشد.
گشایش = هم به معنی حل مشکل هم در مقابل گره به ابرو انداختن (اخم کردن)
خواندن این بیت به تنهایی معنی ناقصی رو تداعی میکند. انگار که او با خود بگوید عمری که تا اینجا در این راه صرف کرده به هدر رفته.
ولی شرح بیشتر این شکایت در بیت 4 آمده. و این بیان یک درک عارفانه است از اینکه رسیدن به مقصود به تنهایی و به حساب کوشش فردی حاصل نمی شود.
"کس نزدست از این کمان تیر مراد بر هدف"
دقیقا یاد آور همین معنی در غزل دیگری است:
"عنقا شکار کس نشود ، دام باز چین/کآنجا همیشه باد بدست است دام را"
یا اینکه
"به رحمت سر زلف تو واثقم ور نه / کشش چو نبوَد از آن سو چه سود کوشیدن؟"
یا سراسر ابیاتی که در غزلِ
"گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد/بسوختیم در این آرزوی خام و نشد"
هست:
به کوی عشق منه بی دلیل راه قدم / که من به خویش نمودم صد اهتمام و نشد....
حافظ هم در این غزل به دنبال دلیل راه میگردد و بجز در بیت آخر به کسی امید نمی بندد.
5-بت در ادبیات عرفانی (همانطور که در شرح اصطلاحات گلشن راز هست) بیشتر به معنی شاهد و زیباروست.
هر کجا در غزل ها نامی از بت ، صنم ، خوبان یا شاهد برده شده یه این معنی است.
6-حالا که از مهر بتان سنگدل به زاهدی پناه برده ، "مغبچه ای" از پس و پیش راه خیال زاهدانه او را به چنگ و دف میزند.
اینکه مغبچه کیست ؟ و چنگ و دف او را به چه می توان تعبیر کرد صحبت دیگری است...
ولی هرچه هست از همان لطافت و شور عارفانه ایست که در مقابل زهد خشک قرار میگیرد...
حاصل این تقابل همین قضاوتی است که در بیت بعدی برای اینطور زهدی گفته شده
7- گناه زاهدی که در غزل های حافظ سرزنش می شود این است که "خبر" ندارد.
به چیزی معتقد است که خودش هم نمیداند چیست. و دغدغه ی اینکه به این باور سطحی عمقی بدهد هم ندارد.
به نام هایی از حقیقت ها اکتفا کرده. و از بوستان حقایق فقط حلال و حرامی را فهمیده.
و دیگر اینکه ریاکار است ، به باور سطحی خودش می بالد و خودش را به واسطه آن برتر از دیگران میبیند.
"لا تقل" و "لا تخف" (به معنی نگو و نترس) برگرفته از دو آیه قرآن است:
که :
لا تقل لهما اف - 23/اسرا - (در سفارش به نیکی به پدر و مادر)
و
خذها به قوه و لا تخف - 21/طه - (مربوط به ماجرای حضرت موسی (ع) )
8-دسته دیگر صوفیان معاصر حافظ بودند.
صوفی هم مثل زاهد همیشه مورد طعن و اعتراض حافظ است.
گرچه بر خلاف زاهد ، مرام و مسلک او ذوق پروری و باطن گرایی است و به کلی بیخبر از عالم عرفان نیست ولی از نگاه حافظ روش صادقانه ای ندارد و
دنبال معرکه گیری و خودخواهی است. یا به این بهانه هیچ نقش و مسئولیت اجتماعی و شرعی را به گردن نمیگیرد.
جالب اینکه همان حافظی که در بیت قبل از تشرع خشک زاهد شکایت میکند در این بیت یک ایراد شرعی به جماعت صوفیان گرفته که "لقمه شبهه" خورده است.
پاردُم=طناب معمولا کوتاهی که به چهارپایان می بستند که در محدوده مشخصی بچرند! وقتی که آرزو میکند "پاردمش دراز باد" یعنی که کاش این طناب درازتر باشد تا هرچه میخواهد بچرد!!!
9- حالا که حافظ از سلوک فردی خود ، از جاذبه ی عشق زیبارویان شهر ، از مرام زاهدان خشک ، و ا ز مسلک فریبنده صوفیان ، ناامید است.
چاره ی کار را در این بیت پایانی ، اینطور وصف میکند:
اگر در راه خاندان (خاندان پیامبر) از سر صدق و خالصانه قدم بزنی
همت شحنه ی نجف (پیشوای عارفان، علی (ع) ) در این راه کمکت خواهد کرد...
شحنه=در فرنگ دهخدا: مردی که پادشاه او را برای ضبط کارها و سیاست مردم در شهر نصب کند.
که شاید اشاره ای هم به واقعه ی غدیر خم و نصب حضرت علی (ع) به این جایگاه بعد از پیامبر (ص) داشته باشد.
با این وصف منظور از بیت اول هم مشخص میشود که "طالع اگر مدد دهد دامن چه کسی به کف می آید؟"