پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت
آفرین بر نظر پاک خطاپوشش باد!
🔹
پیر در غزل های حافظ پیش از این هم، سابقه ی گفتن حرف های سنگین داشته. حرف هایی که پذیرفتنش ساده نیست...
به می سجاده رنگین کن! گرت پیر مغان گوید!!
که سالک بیخبر نبود ز راه و رسم منزل ها
/
دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما !!
چیست یاران طریقت بعد از این تدبیر ما؟!!
ما مریدان روی سوی قبله چون آریم ؟ چون:
روی سوی خانه خمار دارد پیر ما...
🔹
خلاصه اینکه پیر، چیزهایی را می بیند و می فهمد که پیرو او "هنوز" نمی بیند و نمی فهمد...
شبیه داستان همراهی موسی (ع) با آن مرد حکیم (خضر) که در سوره کهف در قرآن کریم نقل شده.
و بی صبری و اعتراض های گاه و بیگاه موسی به او پیش از آنکه حکمت کارهای خضر را بداند.
این جا هم سخن سنگینی از پیر نقل شده که انگار پذیرفتنش بر حافظ دشوار آمده،
آن هم اینکه: "خطا بر قلم صنع نرفت"
🔹اولین احتمال این که:
حافظ گرچه نمیتواند این قضیه را براحتی بپذیرد ، ولی به حساب اعتماد و یقینی که به منزل دیده و باخبر بودن پیر خود دارد ، به او آفرین میگوید و حرفش را تصدیق میکند.
البته آفرین گفتنی کنایه آمیز با اشاره ای به اینکه او خطا را دیده و پوشیده است.
هرچند جای دیگری در دیوان هست که حافظ باور خود را در این باره به صراحت گفته :
نیست در دایره یک نقطه خلاف از کم و بیش
که من این مساله بی چون و چرا میبینم
🔹دومین احتمال اینکه:
آفرین در مصرع دوم معنی طنز آمیزی دارد... شبیه کنایه ای که در این بیت هست:
گفتی از حافظ ما بوی ریا می آید
آفرین بر نفست باد که خوش بو کردی!
این آفرین گفتن یعنی که زحمت کشیدی! چیزی که گفتی خیلی بدیهی بود
از این گونه هشدار ها به صورت طنز در ادبیات شایع است. مانند آن طنز معروف که شمس تبریزی یا خود مولوی، به آن حکیم که ادعا کرد به تازگی با چند دلیل جدید، وجود خدا را اثبات کرده است ،
میگوید:
"خدا به او سلام رسانده و گفته که: از اینکه مرا با دلایل جدید تری اثبات کردید خیلی متشکرم. لطف کردید و باید تحفه ای به شما بدهم!!!"
🔹سومین احتمال اینکه:
این آفرین گفتن از روی کنایه و طنز نیست. و واقعا معنی تحسین دارد.
خصوصا اینکه میگوید: آفرین بر نظر "پاک" خطاپوشش باد
یعنی اگر نگاه پیر ، "خطابین" بود دیگر "پاک" نبود...
چشم "آلوده نظر" از رخ جانان دور است
بر رخ او نظر از آینه ی "پاک" انداز
/
منم که شهره ی شهرم به عشق ورزیدن
منم که "دیده نیالوده ام" به "بد دیدن"
وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم
که در طریقت ما کافریست رنجیدن
به پیر میکده گفتم که چیست راه نجات؟
بخواست جام می و گفت "عیب پوشیدن"
به می پرستی از آن نقش خود زدم بر آب
که تا خراب کنم نقش خود پرستیدن
انگار که سختی پذیرش سخن پیر- که گفته همه چیز در آفرینش سرجای خود است - سختی برداشتن یک گام رو به جلو بسوی درک حقیقت باشد.
مانعی هم که بر سر راه برداشتن این گام هست "خودپرستی" است. اینکه ما رنج یا آسایش خودمان را متر و معیار خطا دانستن یا ندانستن قوانین حاکم بر هستی بدانیم یا ندانیم...
احتمال سوم از این جهت هم به نظر درست تر می آید که در دو بیت دیگر غزل، ابیاتی با همین مضمون آمده:
آنکه یک جرعه هم از دست تواند دادن
دست با شاهد مقصود درآغوشش باد
نرگس ِ مست نوازش کنِ مردم دارش
خون مردم به قدح گر بخورد نوشش باد...