فارغ از اینکه در تاریخ سیاسی و اجتماعی ایران در دوره صفویه چه گذشت ، میتوانیم آن دوره را دوره ی حیات دوباره ی فکر و فلسفه و هنر بدانیم...
هرچه عطار و مولوی، سعدی و حافظ ، خاقانی و نظامی و هر عارف و سالک ایرانی دیگر در قرن های گذشته به زبان احساس و شعر و عرفان سروده بودند ، در این دوره بود که میرداماد و میرفندرسکی ، شیخ بهایی و ملاصدرا و دیگر حکیمان دوره ی صفوی به زبان عقل و برهان و فلسفه گفتند.

هنر هم تماشاگر این آشتی میان عقل و عشق بود ، خردمندی های حکیمان و عاشقانه های عارفان را به زبان موسیقی و شعر یا با بیان معماری ، نمادپردازی میکرد ،تجسم میبخشید و جاودانه میکرد.

مسجد شیخ لطف الله را استاد محمدرضا اصفهانی ، در مدت 18 سال آفرید.

بسیاری معتقدند که این بنا فقط نقش یک مسجد را مانند سایر مساجد ندارد ، معمار، هنرمندانه فضایی را در آن ایجاد کرده که حتي پیروان سایر اديان و همه ی انسان ها متوجه نور الهی و عرفانی در آن شوند.


روحی ایرانی که خود را درون غارهای تاریک باستانی مخفی میکرد تا غبار عادت را از چهره نور پاک کند، کم کم در زیگورات های کالبد یافته قدم گذاشت،
کم کم چهارطاقی هایی با یک گنبد و چهار رواق ساخت ، کم کم روح توحید قرآنی را در کالبد خودش دمید ، حالا شاید بتوان گفت که این مسجد کوچک و بدون مناره در حاشیه میدان نقش جهان ، قله ای برای سیر تکامل معماری قدسی در ایران است.

افراد زیادی در نوشته های خود از این مسجد زیبا یاد کرده اند :

لوییس ای کان، در باره این مسجد نوشته است که:

من فقط در عالم خیال و با جوهری از طلا و نقره می‌توانم چنین اثری را تصور کنم.

پروفسور پوپ در کتاب "بررسی هنر ایران" چنین آورده که:

به سختی می‌توان این اثر را محصول دست بشر دانست؛ ... کوچکترین نقطه ضعفی در این بنا دیده نمی‌شود، اندازه‌ها بسیار مناسب، نقشه طرح بسیار قوی و زیبا و به طور خلاصه توافقی است بین یک دنیا شور و هیجان و یک سکوت و آرامش باشکوه که نماینده ذوق سرشار زیباشناسی بوده و منبعی جز ایمان مذهبی و الهام آسمانی نمی‌تواند داشته باشد.

در جایی دیگر گفته است:

هر کس اهل درک و انديشه عميق باشد نمي تواند وارد اين فضا شود بي آنکه تکان و احساس ناشي از رسيدن به حضور به وي دست دهد.

موسوی فريدنی در باب بازی رنگ و نور در مسجد شیخ لطف الله در کتاب "اصفهان از نگاهی ديگر" نوشته است:

آن آدم ها مگر زندگی را چقدر رنگارنگ و پر عشوه مي ديده اند!

دکتر محمد علي اسلامي ندوشن در توصیف شبستان مسجد نوشته است:

...آنگاه خود شبستان مي آيد که زيبايي و آراستگي نازنينش را با نور ملايم نوازش کننده اي مینماید، در عين عبادت گاه بودن، آن را شبيه حجله گاهي مي کند، و در زير اين طاق مدور هوش ربا، و در آغوش رنگ ها و نگارها ومنحني ها و زاويه ها و حرير نور، اين احساس دوگانه ی خواهش خاکي و عروج آسماني به هم آميخته مي شوند حالتي که تنها نظيرش را در شعر حافظ مي توان يافت.

نوشته شده توسط مهران در ساعت  | لینک  |