بهایی کودک 5 ساله ای بود که بخاطر سخت گیری های حکومت عثمانی بر شیعیان لبنان به همراه پدرش به ایران صفوی کوچ کرد، اندوخته های فکری و فرهنگی ایران را به ارث برد با حکمت و معرفت اسلامی درآمیخت و آثار ماندگاری از خود بجا گذاشت.
شیخ بهایی برای شاه عباس صفوی، مانند بزرگمهر بود برای انوشیروان ساسانی ، یا خواجه نصیرالدین برای هلاکوخان مغول یا خواجه نظام الملک برای ملکشاه سلجوقی یا امیرکبیر برای ناصرالدین شاه قاجار،
تکرار کهن الگوی "وزیر دانا" ، بارها ایران زمین را از خطرهای بزرگ نجات داده و تداوم تاریخی ایرانشهر را حفظ کرده است.
اگر شاهان مظهر توانایی و قدرت بودند ، خردمندانی هم به زیرکی و ازخودگذشتگی ، خود را معمتد آنها میکردند تا جای خالی «دانایی» را در تدبیر کشور پر کنند.
شیخ بهایی حکیم بود ، در فلسفه و عرفان نام آور و یکی از اساتید ملاصدرا.
در خوشنویسی و شاعری مهارت داشت.
طرح معماری بسیار از آثار مهم دوره صفوی را از کاروانسرا و خانه گرفته تا پل و مسجد و ... تهیه کرد.
برای بسیاری از این ها مهندس طرح و ساخت سازه هم بود.
بعضی از خلاقیت های او امروزه جزو مهندسی مکانیک سیالات دسته بندی میشود.
در کنار همه این ها در شهرسازی برای پایتخت یک میلیون نفری صفویان (اصفهان) نقش مهمی داشته.
همه ی این ها در کنار هم باعث شده که نام او در شرق یادآور نام هایی چون میکل آنژ و لئوناردوداوینچی در ایتالیای دوره رنسانس باشد خصوصا اینکه نظرگاه فلسفی خود آن ها و روزگارشان افلاطونی بوده است.